تبليغاتX
؟

؟

 

 

تنهایم

 

خدایا

 

در این بی کران تو

 

سردـ سردـ سرد

 

گمشده ام 

 

                  .............................

 

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

 یارب  این  تاثیر دولت د ر کدامین  کوکب  است

    تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد

هر دلی از حلقه ای در ذکر  یارب یارب  است

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت17:1توسط شیما | |

هر چند ماه مبارک رمضان آمده ... هر چند خدا نزدیکتر از هر زمان دیگری آماده شنیدن درد دلهای من است ...

اما

اما چه کنم که در این آیینه هنوز چهره ای تیره می بینم ...

اما تو بگو چه کنم ؟

من بی احساس ... از خودم متنفرم ...

نمی دانم چه وقت ... کجا ... گل احساسم پژمرد ... باغ امیدم خشکید ...

-----------------------------------------------------------------------------------------------

-----------------------------------------------------------------------------------------------

من در این آینه سرد و خموش

جز سیاهی و تباهی نمی بینم

در آن دوردست مه اندود

بربادرفتگی آرزوهای درخشانم را نظاره می کنم

و

بر این بر جای ماندگی ام

مبهوت می مانم

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت0:51توسط شیما | |

 

 

 

   صدوق عليه الرحمه در كتاب من لا يحضره الفقيه آورده «و كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا اهل هلال شهر رمضان استقبل القبلة و رفع يديه و قال: «اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة و الاسلام، و العافية المجللة و الرزق الواسع، و دفع الاسقام، اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة القرآن فيه، و سلمه لنا، و تسلمه منا و سلمنا فيه‏» (1)

   رسول الله(صلى الله عليه و آل) هنگامى كه رويت هلال رمضان مى‏فرمود، رو به قبله مى‏نمود و دستهاى مباركش را بلند مى‏كرد.و مى‏گفت: پروردگارا اين ماه را بر ما نو گردان به امن و امان، و سلامتى و اسلام، و تندرستى شايان تشكر، و روزى فراخ، و بر طرف ساختن دردها و ناملايمات، بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قيام براى عبادت، و تلاوت قرآن در اين ماه، و او را براى ما سالم و تمام گردان، و او را از ما سالم بدار، و ما را در اين ماه سالم و تندرست فرما.

پى‏نوشت:

1- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 100.

روزه، درمان بيمارهاى روح و جسم صفحه 13

سيد حسين موسوى راد لاهيجى

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت21:0توسط شیما | |

 دست سردی

   شب ، ناگاه

بر گلویم حلقه زد

 من ، چون کبوتر

 می زدم پر

می دانستم اگر

تاریکتر از شب ،

این روز تاریک را

می زدم بوسه ای

بر آن

گرمینه دست

                        . . .

 

 

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت20:43توسط شیما | |

بر حذر باش از هر آنچه گریخت

که هما جست و جو نمی خواهد

راه بگشا  :  که سر رسید از راه

چشم بگشا  :  نشسته بر درگاه

(شاعرش را باز نمی دونم کیه )  

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت15:23توسط شیما | |

 سرد و سخت و مغرور

 

  دل نمناک مرا آزردی

 

   مرغ تبدار وجودم را

 

 تو به سرمای غرورت کشتی

 

   در اضطراب تنهایی

 

در شبی که ماه بی نور است

 

  ستاره بی رنگ و آسمان تیره

 

   گل پر شراره امیدم

 

 تک به تک گلبرگ می بازد

 

             آه ای شعر

 

 ای افسونگرتر از نقش رنگ و آب

 

  عشقبازی امشبم با توست

 

   این تن تب آلود پر امید

 

 امشب از بهر توست ، تنها تو

 

  من در او عشق می جستم

 

   حس وحشی نیاز و تب و شور

 

 او مرا " زن " می دید

 

بوی مطبخ ، شهوت شب ، میزبان میهمانی ها

 

 من در او گمشدگی هایم را می جستم

 

  شانه ای بهر سر خسته خود

 

آه ای شعر تو ولی شاهد باش

 

   او مرا " زن " می دید

 

بوی مطبخ ، شهوت شب ، میزبان میهمانی ها

 

  .........

 

+نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت21:18توسط شیما | |

آنکس كه بداند و بداند كه  بداند ، اسب شرف از گنبد گردون بجهاند .

 
آنكس كه بداند و نداند كه بداند ، بيدارش كنيد كه دگر خفته نماند .


آنكس كه نداند و بداندكه نداند ، به ناچار خر  خويش به منزل برساند .


آنكس كه نداند و نداند كه نداند ، در جهل مركب  ابدالدهر  بماند  .

(شاعرش نمیدونم کیه )

 

+نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت17:45توسط شیما | |